<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نیمه دوم زندگی یک زن</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com</link>
<description>روزمره یک زن</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sat, 13 May 2023 17:58:24 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>آزمایش</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/799</link>
<description>تا حالا شده یه شماره یا عکس رو به بهانه اینکه لازمش ندارم پاک کردید فرداش به همون شماره یا عکس محتاج شدید ؟ یا تا حالا شده کاغذ ماغذای ته کیف یا توی کشو رو ریختین دور فرداش بهش نیازمند شدید؟ برای من هزار بار اتفاق افتاده . همین امروز عصر نمونه ش . چند هفته پیش با همسر رفتیم دکتر و دکتر براش یسری آزمایش نوشت . هی گفتم برو آزمایشاتو بده گفت فعلنه که خوبم . عصر کیفمو تمیز میکردم آزمایش رو انداختم دور .</description>
<pubDate>Sat, 13 May 2023 17:58:24 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/799</guid>
</item>
<item>
<title>سلام بر مهدی </title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/798</link>
<description>اومدم یه پست متفرقه بنویسم دیدم بهتره پست قبل رو کامل کنم وسطش پارازیت نندازم . صحنه دوم که توی ذهنمه و آرزوشو دارم مادی معنویه . یکی از کارایی که میکنیم برای زمینهای کشاورزیمون استفاده از جی پی اس های ماهواره ایه . حتی گاهی مساحت رو با نقطه زدن روی تصویر ماهواره ای ازون تیکه زمین محاسبه میکنیم . توی این تصاویر زمینها از بالا بصورت تیکه های سبز ( کشت شده ) و قهوه ای ( بایر ) دیده میشن . یه عصر جمعه که تی وی داشت زیارت آل یاسین پخش میکرد همزمان تصاویر هوایی</description>
<pubDate>Fri, 12 May 2023 19:46:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/798</guid>
</item>
<item>
<title>سلام بر حسین </title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/797</link>
<description>بعضی از صحنه ها چنان در ذهن حک میشه که حتی وقتایی که خوابی اون صحنه میاد توی چشمت و‌ میبینیش . چند وقت پیش یه فایل صوتی گوش میکردم از یه آقایی که توی کما بوده و الان داره چیزایی که دیده رو تعریف میکنه . یه تیکه ازین صحبتها در مورد این بود که صدای بوق ممتد ماشینها کلافه ش کرد و برای فرار ازون صداها رفت بالا . اینقدر بالا که همه جا تاریک شد ولی صدای اون بوق هنوز میومد . میگفت دور و دورتر شدم تا از صدا فرار کنم یهو ازون بالا نگاه کردم دیدم روی زمین یه مکان</description>
<pubDate>Fri, 12 May 2023 08:27:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/797</guid>
</item>
<item>
<title>کادو تولد </title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/796</link>
<description>امشب تولد بچه برادرمه . مامانش زحمت کشیده و هممونو خونشون دعوت کرده . با خانواده مشورت کردیم‌ که هر کی چی براش بخره . قرار شد من یه چراغ خواب شلمن برای اطاقش بخرم . زمان زیادی بود نرفته بودم توی یه مغازه اسباب بازی فروشی .اینقدر هیجان زده شده بودم که نگو . فروشنده باهام آشناست . اعلام کردم قصد خرید ندارم فقط اومدم اینجا حالم خوب شه . فروشنده هم از خداخواسته مغازه رو سپرد بهم و سوار موتورش شد گفت کار داره و یساعت دیگه برمیگرده .</description>
<pubDate>Thu, 11 May 2023 14:30:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/796</guid>
</item>
<item>
<title>روزمره نوشت</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/795</link>
<description>توی چند تا پست قبلی گفته بودم یه خانوم با تنگی کانال نخاع رو تحت پوشش ورزشی گرفتم . دیروز اومد باشگاه برای کنترل وزن و سایز . سه کیلو وزن کم کرده با کاهش سه سایز . خواب رفتگی دست و پاش کاملا از بین رفته . کمردردش کم شده و رنگ پوستش ازون حالت کدری درومده . دیروز مورد تشویق اعضای باشگاه قرار گرفت کلی ذوق کرد . ازونجا که اجازه یک ماه رو از باشگاه گرفته بودم دیروز اعلام کردم که دیگه بره تحت نظر مسوول باشگاه .</description>
<pubDate>Tue, 09 May 2023 04:51:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/795</guid>
</item>
<item>
<title>تجربه</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/794</link>
<description>چند سال پیش که کنار ذرت ، صیفی جات میکاشتیم مجبور بودم به کارگرا ناهار بدم . بهترین چیزی که میشد براشون درست کرد آبگوشت بود که پیشنهاد خودشونم بود . یبار که رفته بودیم مشهد چند تا دیزی سنگی سایزای مختلف خریده بودم . آبگوشت کارگرا رو بنا به تعدادشون توی یکی ازین دیزی ها بار میذاشتم و اونا عاشق این دیزیا بودن . یکی دو ساله که دیگه کارگر ناهار نمیدم و ازین دیزیا برای پخت گوشت و حتی خورشت خودمون استفاده میکنم .</description>
<pubDate>Mon, 08 May 2023 06:42:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/794</guid>
</item>
<item>
<title>فرهنگ جدید </title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/793</link>
<description>چند صباحیه که فرهنگ مردم داره یه تغییرات اساسی میکنه که هم خوبه و هم بد . از همشون مهمتر فرهنگ جدید بمن چه بتوچه است . جمله ای که به بهانه های مختلف از زبون آدمای مختلف در مسائل مختلف میشنویم . این فرهنگ جدید یکم با ذات نسل ما جور در نمیاد . بی تفاوتی در قبال اتفاقات از دید نسل ما خوب نیست . دخترک بارها بمن گفته مامان چرا اینقدر حرص اطرافیان رو میخوری ؟ میگم چون نمیتونم بی تفاوت باشم . میگه مامان روزی ده بار این جمله رو بگو : به من چه به تو چه ؟ دیشب توی</description>
<pubDate>Sat, 06 May 2023 04:24:35 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/793</guid>
</item>
<item>
<title>نگین</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/792</link>
<description>یکی دو سالیه که هربار مسافرت رفتیم یکی از دوستای دخترک رو بردیم که باهاش سرگرم باشه . بدترین حالت ، اون مسافرتهابی بوده که هتل رفتیم . من و همسر میخایم بخابیم دخترک فاز بیداری داره . میخایم بیرون بریم دخترک فاز موندن داره . وقتی یه دوست رو میبریم برای اونا یه اطاق میگیریم و خودمون هم یه اطاق . اما دخترک دوست ثابت و پایه ای نداره که باهاش صددرصد جور باشه و ما هر بار یکی رو بردیم که مشکلاتی داشتن برامون .</description>
<pubDate>Fri, 05 May 2023 03:54:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/792</guid>
</item>
<item>
<title>بی مسولیت</title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/791</link>
<description>پاییز پارسال خواهرزاده م سرباز شد و بعد آموزشی افتاد مرکز استان . ازونجا که خواهرکوچیکه تنها در مرکز استان زندگی میکرد رفت پیشش . صبحها که قسمت اداری بوده و عصرها میرفت باشگاه و بعدش میومده خونه . با اینکه پسره اما بسیار خوب آشپزی میکنه و در نظافت خونه هم بچه ی تمیزیه . خواهرکوچیکه زمستون با بچش مریض میشن شدید . پسرخواهرم میاد خونه میبینه اینا مریضن . چون باشگاه میره و باید خورد و خوراکش منظم و روی برنامه باشه برای خودش غذا میپزه و تنها میخوره بدون اینکه</description>
<pubDate>Wed, 03 May 2023 15:23:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/791</guid>
</item>
<item>
<title>کار بد </title>
<link>https://nimehdovom.blogfa.com/post/790</link>
<description>چن وقت پیش یه دوست قدیمی رو دیدم و ده دقیقه وایسادیم به درددل . وسط حرفاش از پسر بیست سالش گفت که عاشق یه زن مطلقه و بزرگترش از خودش با یه بچه شده و گیر داده میخواد باهاش ازدواج کنه منم پیشنهاد دادم بفرستش پیش مشاور . امروز زنگ زد که برای پسرم دنبال یه دختر خوب میگردم کسی رو سراغ نداری ؟ داشتم میپرسیدم که چه شرایطی مد نظرشه که یهو از دهنم پرید که اگه با اون خانوم هنوز ارتباط داره فعلا زنش نده و صبر کن تکلیف معلوم شه .</description>
<pubDate>Sun, 30 Apr 2023 09:23:01 +0330</pubDate>
<dc:creator>nimehdovom</dc:creator>
<guid>nimehdovom.blogfa.com/post/790</guid>
</item>
</channel>
</rss>
