صبح رفتم دنبال دخترک بردمش آزمایش خون . بعدش براش چن تا نون بربری خریدم با چن تا پنیر خامه ای ببره سرکلاسشون لقمه درست کنه برای هم کلاسیاش . مطمئن بودم دوستاش استقبال میکنن اتفاقا همینطورم شد . وقتی ظهر اومد خونه گفت مامان ازون بربریها فقط یه لقمه به خودم رسید همه رو لقمه گرفتم برای بچه ها کیف کردن . حالش خوب بود امروز .

وقتی برگشتم خونه براش یه نامه نوشتم و تو اطاقش قایم کردم . بعد ناهار بهش گفتم و باهم رفتیم توی اطاقش و یه بازی قدیمی دوران بچگیشو کردیم . ازونا که من با خط کش میزدم به لبه میز و هر چی از محل مخفیگاه نامه دور میشد ضربه من به میز بلندتر میشد و وقتی نزدیک میشد صدا یواشتر .

ما کلا به طب سنتی مخصوصا اسلامی خیلی معتقدیم و همیشه ، هم مطالعه میکنیم و هم بهره میگیریم . از دیروز یکم اینترنت سرچ کردم و علائمش رو با غلبه سودا تشخیص دادم . با پزشک طب سنتیمون تماس گرفتم . چن تا دمنوش تجویز کرد که از دیشب شروع کردم .دم کرده بادرنجبویه و به لیمو و گل گاوزبون و سنبل طیب . همزمان شربت مفرح ابریشمی و یه مقطر دیگه که اینترنتی خریدم دیشب . ماساژ با روغن بادوم شیرین هم خودم سرچ کردم که همسر امروز براش خرید و الان توی اطاق انتظار یه مرکز ماساژ نشستم تا کارش تموم شه .

تنها سرمایه یه پدرمادر توی زندگی بچه ها هستن . تمام هم و غممون اونان . حس میکنم این چند وقت خیلی به کار مشغول بودم و کمتر باهاش وقت گذروندم . لازم باشه قید همه چیز رو بخاطرش میزنم . یه نذرم برای خاک شهدای گمنام کردم . ان شالله بزودی حال روح دخترم خوب شه . شمام برامون دعا کنین