توی بحبحه ی کرونا و روزایی که هرروز خبر میرسید یه خانواده بر اثر یه مهمونی یا عروسی کرونا گرفتن یکی از دوستان هم رکابم نامزد کرد . این آقا کارگر یه کارخونه توی شهرک صنعتیه . دختر هم از یه خانواده پایین . یروز وسط تمرین بهش گفتم زیاد نذار نامزدیتون طول بکشه زودتر برین سرخونه زندگیتون . گفت جهیزیه عروس کامل نیست بعدم کرونا تموم شه عروسی بگیریم . گفتم پسرجان چن تا تیکه بزرگ رو تو متقبل شو . الانم که کروناست کسی توقع مراسم نداره . برین سر زندگیتون . ان شالله کرونا تموم شد یه سفر خارجی برین هزینه عروسی رو هم بذارین روی رهن خونه تون . یهو با پرخاش گفت به قول زنم مگه آدم چند بار توی عمرش میخواد عروسی بگیره .

از حرفی که زده بودم خیلی پشیمون شدم و خودمو سرزنش کردم که چرا دخالت کردم . بالاخره جوونن و دلشون میخاد اونجور که دوست دارن زندگی کنن .

امروز کنار خیابون دیدمش منتظر تاکسی . وایسادم سوارش کردم . گفتم به سلامتی دوماد شدی ؟ گفت نه . ماشینمو فروختم که هزینه مراسم رو بدم . بعد کرونا خوردیم به گرونی هنوز زنم خونه پدرشه . ماشینم دیگه ندارم . خیلی ناراحت شدم ولی بخودم نهیب زدم چیزی نگو .

یاد یه دوستم افتادم که دختره دکترا داشت و از یه خانواده مرفه بود . بدون اینکه عروسی بگیره با یه شام به فامیل درجه یک ازدواجشو رسمی کرد . بجای طلا یه سرویس نقره خرید و با داماد پولاشونو روی هم گذاشتن یه آپارتمان خریدن . پریروزا از روی عکس پروفایلش متوجه شدم بچه ش بدنیا اومده .

خلاصه دنیا رو هرجور پیش بگیری همونجور پیش میره .