رو به جلو
اولین روز باشگاهمو در سال جدید استارت کردم . ساعت ۳ عصر یه قهوه خوردم و ساک رو به دوشم انداختم رفتم بالا اما دیدم تعطیله . حالم بد گرفته شد . زنگ زدم مسوول باشگاه گفت کلید فلان جاست بردار برو توو . باشگاه تمیز خونک خالی با موزیک دلخواه خودم تا ۵ خودمو خفه کردم .
کاش میشد یه همچین باشگاهی خصوصی در اختیار آدم بود که هر موقع حالت خوش نبود بری اونجا و تا خوب نشدی نیای بیرون .
امیدوارم امسال بتونم به آرزوم برسم و توی مسابقات دوچرخه سواری شرکت کنم . هر چند که دیگه باید با پیشکسوتان رقابت کنم و این حالمو بد میکنه . اصن دلم نمیخاد باور کنم که دارم پیر میشم .
امسال تصمیم گرفتم موهامو هم بلند کنم و هم رنگ مشکی نذارم تا سفیدی کامل موهام معلوم شه . آدما هنوز از من انتظار زیادی دارن در صورتیکه توانم بطور کلی داره رو به افول میره .
خدارو بخاطر همه چیز شکر میکنم و ازش سپاسگزارم . شادیها که خوب بود و سختیهایی که کشیدم هم باعث ارتقا روح و حتی جسمم شد . فقط ازش میخوام آخرش خوب تموم شه . همین