خواب موندیم
دخترک هرروز صبح خودش بیدار میشه . اکثرا من بعد اون بلند میشم و صبحانه آماده میکنم . من ساعت کوک نمیکنم و همیشه از رفت و آمد ماشینا میفهمم که موقع بیدار شدنه . قبلنا که خیلی سحرخیز بودم و ساعت ۵ صبح بیدار میشدم با نیم کلاچ یه مینی بوس که کارگرا رو جابجا میکنه هرروز میفهمیدم ساعت ۵ و همیشه فکر میکردم همه دارن میرن سر کار و من جا موندم 😂
الان چند ماهیه این عادت از سرم افتاده و تقریبا تا ۶:۳۰ میخوابم . طبقه پایینیه توی حیاط یه توله سگ بسته و تا صبح سرصدا میکنه واسه همین درو پنجره های اطاق خواب رو کیپ میکنم تا صدای زیغ زیغش بیدارم نکنه . اینجوریه که این روزا گاهی خواب میمونم . امروزم متاسفانه از همین روزا بود . اتفاق بد اونجا بود که دخترک هم خواب مونده بود . سریع به مدرسه زنگ زدم و اعلام کردم ما خواب موندیم و بچه رو با تاخیر میفرستم مدرسه . فورا آژانس گرفتم و دخترک رفت . اما الان پیام داده مامان بهم گیر دادن و دفتر توبیخم کرد کاشکی نمیومدم و برام گواهی پزشک میگرفتی . خیلی ناراحت شدم . ازینکه گاهی یه رفتاری میکنیم که آدما رو مجبور به دروغ گفتن میکنیم .
من به ناظم واقعیت رو گفته بودم و انتظار داشتم لااقل توبیخش نکنن که دفعه بعد مجبور به دروغ گفتن بشه .
ازین موضوع دلخورم و تا ظهر حتما میرم مدرسه و ازشون گله میکنم که من میتونستم کلا امروز نفرستمش و براتون گواهی بیارم . حالا که راستشو گفتم چرا به دخترک بی احترامی کردید . سر صبح حالم گرفته شد . 😞