حدودا سه هفته پیش که باشگاه بودم و تمرینم تموم شده بود یه خانومی اومد واسه ثبت نام . برای مسوول باشگاه از خواب رفتگی دستهاش و اسپاسم ساق پاش و درد کمرش به دلیل تنگی کانال نخاع گفت . مسوول باشگاه بهش گفت نمیتونه ثبت نامش کنه چون بیماره و مسولیت داره براش . یکم چک و چونه زدن و قرار شد فقط بیاد تردمیل بره آهسته آهسته تا بتونه یکم وزنشو بیاره پایین .

دل زدم به دریا و رفتم پیش مسوول باشگاه و ازش خواستم این خانوم رو یک ماه بمن بسپره . پیشنهادمو رد کرد . همش میگفت یطوریش میشه و بعد باشگاه میره زیر سوال . خلاصه راضیش کردم و برای خانومه هم توضیح دادم که من مربی نیستم و اگه دوست داشته باشه میتونه ساعتهای تمرین من بیاد و با من ورزش کنه .

من کلید باشگاه رو دارم و این چند وقت ظهرها میرم و وقتی باشگاه باز میشه تمرینم تموم شده و این خانوم تازه میرسه . تنها کاری هم که باهاش میکنم نرمشهای ساده س . با اینکه هنوز یماه نشده امروز اعلام کرد حدودا ۲/۵ کیلو کم کرده و خواب رفتگی دستها و کمردردش کم شده . عین نیم ساعت که باهاش وقت میگذرونم دعام میکنه . امروز برام کلی سبزی فصلی پاک کرده آورده بود و امشب یه سبزی پلو با سبزی محلی درست کردم .

وقتی میتونی به اطرافیانت خیر برسونی حالت خوب میشه . توی دنیا یه خوبی میمونه یه بدی . یجور زندگی کنیم که از آدم یه خاطره خوب بمونه . حالم خیلی خوبه امشب 🌹