یکی دو سالیه که هربار مسافرت رفتیم یکی از دوستای دخترک رو بردیم که باهاش سرگرم باشه . بدترین حالت ، اون مسافرتهابی بوده که هتل رفتیم . من و همسر میخایم بخابیم دخترک فاز بیداری داره . میخایم بیرون بریم دخترک فاز موندن داره . وقتی یه دوست رو میبریم برای اونا یه اطاق میگیریم و خودمون هم یه اطاق . اما دخترک دوست ثابت و پایه ای نداره که باهاش صددرصد جور باشه و ما هر بار یکی رو بردیم که مشکلاتی داشتن برامون . یکی اهل ورزش و تفریح نبود و دوست داشت همش بخابه . یکیشون رو بردیم کیش تمام وقت دوست داشت پاساژگردی کنه . یکی دیگه رو بردیم شمال اونجا با یه پسر قرار گذاشت . خلاصه هزینه هم دادیم اما هردفه حالمون به یه شکل بد شد .

توی ماه رمضون امسال من کلید باشگاه رو داشتم و هرتایم که دلمون میخواست میرفتیم تمرین . یروز یه دختری خارج تایم اومد و ما مجبور شدیم درو براش باز کنیم . بسیار متواضع و با اخلاق بود و خیلی هم جدی تمرین میکرد . بعدها ازمون خواست که باهاش هماهنگ کنیم و با ما بیاد . اسمش نگین ه . رزمی کاره . تا حالا فک میکردم بیست و یکی دوساله س . دیشب متوجه شدم از دخترک یسال بزرگتره و سال یازدهمه . باورم نمیشد . دختر مستقلیه . دیشب که بهش پیشنهاد سفر دادم با خوشحالی پذیرفت و گفت مطمئنه که پدرمادرش اجازه میدن . اومدم خونه بهش پیام دادم که ازت میخوام با دخترک صمیمی بشی و یواش یواش بکشیش توی رزمی . دخترک چن سال پیش تکواندو کار میکرد اما نیمه کاره رها کرد و رفت سراغ بدنسازی . الانم که عاشق بوکس شده . امیدوارم نگین بتونه دوست خوبی برای دخترک باشه . امروز صبح زود باهم رفتن اردو . دخترک برخلاف من که خیلی اجتماعی ام معمولا توی جمع توو قیافه س . الان پیام داده نگین خیلی پرانرژیه داره وسط اتوبوس هلیکوپتری میزنه و بقیه رو میخندونه . خدا کنه روی دخترک تاثیرگذار باشه . خوشحالم که یه دوست پایه پیدا کردم برای مسافرتامون دخترک دیگه تنها نباشه . تک فرزندی خیلی بده . خدا خودش شاهده که من دلم چن تا بچه میخواست اما قسمتم نشد . تنهایی دخترک منو خیلی آزار میده .