روزمره نوشت
توی چند تا پست قبلی گفته بودم یه خانوم با تنگی کانال نخاع رو تحت پوشش ورزشی گرفتم . دیروز اومد باشگاه برای کنترل وزن و سایز . سه کیلو وزن کم کرده با کاهش سه سایز . خواب رفتگی دست و پاش کاملا از بین رفته . کمردردش کم شده و رنگ پوستش ازون حالت کدری درومده . دیروز مورد تشویق اعضای باشگاه قرار گرفت کلی ذوق کرد . ازونجا که اجازه یک ماه رو از باشگاه گرفته بودم دیروز اعلام کردم که دیگه بره تحت نظر مسوول باشگاه . ولی صبح که بیدار شدم دیدم مسوول باشگاه ازم خواسته یماه دیگه بهش تمرین بدم عوضش شهریه یه ماه منو نگیره که قبول نکردم . وقتی آدم یکاری میکنه که برای دنیا مفیده حس خوبی بهش دست میده . منم از خدا خیلی سپاسگزارم که گاه به گاه این شرایط به بهانه های مختلف میاد سرراهم و توفیق خدمت بهم میده .
با اینکه این روزا کم استراحت میکنم اما خیلی سرحالم . امروز گندمهامون رو سمپاشی میکنیم . و تقریبا آخرین آبیاری هم تا آخر هفته انجام میشه . گندم و جوها سبز رو به طلایی ان و از هفته بعد میرن که زرد بشن و آماده برداشت . هر چند امسال خدا بارونشو ازمون دریغ کرده اما آب چاه ساعتی خریدیم و به خیر گذشت .
از خدا میخام با ما مث خودمون رفتار نکنه و از بدیهامون در حق دنیا و طبیعت و بنده هاش بگذره و با رحمت واسعه خودش راه درست رو نشونمون بده .