بعضی از صحنه ها چنان در ذهن حک میشه که حتی وقتایی که خوابی اون صحنه میاد توی چشمت و‌ میبینیش .

چند وقت پیش یه فایل صوتی گوش میکردم از یه آقایی که توی کما بوده و الان داره چیزایی که دیده رو تعریف میکنه . یه تیکه ازین صحبتها در مورد این بود که صدای بوق ممتد ماشینها کلافه ش کرد و برای فرار ازون صداها رفت بالا . اینقدر بالا که همه جا تاریک شد ولی صدای اون بوق هنوز میومد . میگفت دور و دورتر شدم تا از صدا فرار کنم یهو ازون بالا نگاه کردم دیدم روی زمین یه مکان نورانیه . کنجکاو شدم اومدم پایین . میگفت حس میکردم از شیشه هواپیما دارم یه شهر رو در شب میبینم . اونایی که پرواز هوایی شبانه داشتن میدونن چی میگم . اومدم پایینتر دیدم کربلاست 😍😍😍.

جدیدا یه فیلمهایی رو با پهپادها فیلمبرداری میکنن که گاهی تی وی نشون میده . مطمئنم این صحنه رو همتون دیدین . کربلا و بین الحرمین نورانی در شب از بالا . ترکیبی از نور طلایی و سبز .

این یکی ازون تصویراست که در ذهن من حک شده و من در شبانه روز همش حس میکنم جای اون آقا هستم و دارم از بالا اینو میبینم .

از خدا میخوام بعد مرگم اجازه داشتم یبار هم شده اجازه بده دقیقا همینجوری زیارت امام حسین برم .فکر کردن بهش هم شادم میکنه 😍

پ ن : یه تصویر دیگه هم در ذهنم حک شده که در یه پست جداگانه مینویسم